روزمره

همراه همیشگی

همراه همیشگی

من اون لنزم که صبح‌ها بی‌سر و صدا سر جام می‌شینم. نه برای مهمونی، نه برای قرار - فقط برای یه روز عادی. تو منو برمی‌داری چون می‌دونی با من، چشمات اون حالت خسته رو نداره. من نمیام که چشماتو عوض کنم، میام که بهشون یه تازگی بدم.

توی جلسه کاری، توی اتوبوس، توی صف نونوایی - هیچ‌کس نمی‌فهمه که لنز داری. فقط می‌بینن یه نفر که چشماش خوب به نظر میاد. من کارمو ساکت انجام می‌دم. نه چشم‌گیر، نه مصنوعی، فقط طبیعی.

من اون لنزی نیستم که فقط برای روزهای خاص باشم. من برای همه روزهام - برای روزهایی که هیچ اتفاق خاصی نمی‌افته، ولی تو می‌خوای خودت رو خوب ببینی.