قرار عاشقانه

یادته اون لحظه جلوی آینه؟ وقتی منو برداشتی و گفتی “امشب باید چشمام فرق کنه”؟ می‌خواستی بدون حرف، فقط با یه نگاه، همه چیز رو بگی. منو انتخاب کردی، با دقت گذاشتیشون سر جاشون، یه نگاه آخر به آینه انداختی و رفتی. رفتی اون قرار که هفته‌ها براش آماده شده بودی. وقتی چشماتون تو هم گره خورد، دیدی که کار می‌کنم. هر نگاه، یه جرقه. هر لحظه، یه حس که هنوزم یادته. اون شب، من فقط یه لنز نبودم - من بهانه‌ای بودم که نگاهت طولانی‌تر بمونه، که لبخندت پررنگ‌تر بشه، که اعتماد به نفست بیشتر حس بشه. حالا هر وقت به اون شب فکر می‌کنی، می‌دونی من اونجا بودم - روی چشمات، توی اون خاطره، توی اون لحظه‌ای که همه چیز درست پیش رفت. و خبر خوبش اینه که من هنوز اینجام، آماده‌ام برای قرار بعدی، برای لحظه بعدی، برای هر باری که بخوای دوباره اون حس رو تجربه کنی.